باغ عشق

مجموعه ای از نایاب ترین جملات عاشقانه شعر

 


تو را به یاد آن روز


تو را به یاد گلبرگ های خشک آن روز خشکیده


تو را به روز اول بار دیدنت


تو را به اولین نگاه عاشقانه


تو را به یاد باران روز نیامده ات


تو را به تنهایی روز رفتنت


تو را به باران روز برگشتنت


تنهایم مگذار دیگر

 

 گرفته دلم ، کجايي که آرومم کني ،

کجايي که اين غم يخ زده رو رو دلم آب کني


گرفته دلم ، کجايي که به درد دلهام گوش کني ،

کجايي که منو با بوسه هات گرم کني...


نيستي و من در حسرت اين لحظه ها نشستم ،

نيستي و من بيشتر از هميشه خستم


 در لا به لاي برگهاي زندگي ،

نيست برگي که از تو ننوشته باشم ،

  نيست روزي که از تو نگفته باشم


 امروز اومد و از تو گفتم نبودي و اشک از,

چشمام ريخت و تو همون گوشه نشستم ،


  دلم خالي نشد و گرفته دلم ،

کجايي که دلم  سراغت بياد عشقم؟


نيستي و حتي سراغي از دلم نميگيري ،

يه روز نباشم که تو مثل من نميميري....


 نميبيني چشمهامو، نميمونی تا دلمو ،

به نقطه خوشبختي برسونی ،


منو به جايي آروم بکشوني تا خيالم

راحت باشه از اينکه هميشه تو رو دارم؟

 

عشقم اگه توخوشی منم خوشم

هرجا که هستی واست ارزو خوشبختی میکنم

یادت باشه اینجا کسی هست که فقط به عشق تو

داره نفس میکشه پس همیشه مواظب خودت باش

 

 بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..


بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ


با اين همه بنــد


چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوريـــــــ ــــ ـم" ..



 

زَن یعنی من !!!

كه عشوه هایم دود میكند...

اُبُهت مردانـــــه ات را...

 

شـبــهـــا زیــــر دوش آب ســــــــرد


رهــــا میکـــنـم بـغـــــض زخـــمـهــایــم را


در حالی که هــــمــــه میگویند :


خــوش به حـــالــَــش …


چه زود فــــــرامــــــوش کـــرد.

 


گفت: می خوام برات یه یادگاری بنویسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه میتونی ؟

گفت : اره سخت نیست ‌‌ آسونه گفتم باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه یه خنجر برداشت گفتم این چیه ؟

گفت : هیسس ساكت شدم گفتم : بنویس چرا معطلی خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت دوستت دارم دیوونه اون رفته ؟ خیلی وقته؟ كجا ؟

نمیدونم اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.

[ جمعه 27 دی 1392برچسب:جملات جدید- جملات جذاب- جملات کوتاه,

] [ 17:41 ] [ زهره ]

[ ]

 چند روزه دلم گرفته...
چند روزه دلم گرفته اما نیستی که ببینی
من برات غزل بخونم توکنار من بشینی
آره خیلی وقته رفتی شب من هم بی ستاره ست
دفتر شعرای عشقم وقتی نیستی بی ترانه ست


بی تو بودن واسه ی من شده عادت شب و روز
رفتی و چیزی نذاشتی غیر غصه های دیروز
دلتو از من بریدی شدی هم خونه ی شادی
من برات موندم ولی تو دل به یه غریبه دادی
می دونم چیزی نداشتم واسه ی تو غیر غصه


اما کی به جز دل من حال قلبتو می پرسه؟
فاصله وقتی رسیدی واسه ی من شد فراموش
واسه یکبار هم نشد که تو رو حس کنم در آغوش
فاصله یعنی گذشتن از تموم غصه هامون
اما فاصله گرفتی با همه گذشته هامون
اون روزای عاشقونه که توی دلم نشستی
اومدی و در به روی همه دلتنگی ها بستی


اون روزایی که من و تو آخر ترانه بودیم
واسه زندگیه فردا شعر خوشبختی سرودیم
خاطرات تلخمون رو جا گذاشتیم توی دیروز
چقدر سختی کشیدیم تا رسیدیم ما به امروز
اما چی شد که دل تو با دل من شد غریبه؟
انگاری دلم تو دنیا از خوشی ها بی نصیبه
کاشکی که ما برمی گشتیم به همون روزای تازه
کاشکی که دوباره قلبم دل به عشق توببازه

 

[ جمعه 27 دی 1392برچسب:جملات زیبا,

] [ 17:36 ] [ زهره ]

[ ]

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق
یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق
بی صـدا میشکنه بغضـش روی سـنـگ قبـر دلدار
اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی


رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی
آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک
اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک
تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود
دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود


تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری
تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری
پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی
تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی
داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن


رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون
تو سـفر کردی به خـورشـید ، رفتی اونور دقایق
منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق
نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه
تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه


عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک
گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک
نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش
و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره


پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره
اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم
بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد
روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد
بـه خـدا نـمــیـری از یاد

 

 خسته ام میفهمید؟!
خسته ام میفهمید؟!
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.
خسته از منحنی بودن وتکرارشدن.

خسته از حس غریبانه این تنهایی.
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در باد.
همه عمر دروغ،
گفته ام من به همه.


گفته ام:
باختم من همه عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همه عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
باختم من همه عمر دلم را،
به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟


و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید ......!!

 

 به مرگ چاره نجستم...


به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم
به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم

چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندان
به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم

به مرگ زنده شدن هم حکایتی است عجیب
اگر غلط نکنم خود به جاودان مانم

در آشیانه‌ی طوبا نماندم از سرناز
نه خاکیم که به زندان خاک‌دان مانم

ز جویبار محبت چشیدم آب حیات
که چون همیشه بهار ایمن از خزان مانم

چه سال‌ها که خزیدم به کنج تنهایی
که گنج باشم و بی‌نام و بی‌نشان مانم

[ جمعه 27 دی 1392برچسب:جملات زیبا- جملات آشنا,

] [ 13:37 ] [ زهره ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

صفحه قبل 1 ... 5 6 7 8 9 ... 22 صفحه بعد